آلفاباکس


لطفن کور نباشیم!

توی روزهایی ک گذشتند,اینروزها ک دارند میگذرند و خب آینده ای ک بدتر از روزهای حال خواهد بود,مدام و مدام و مدام زندگی دختران اطراف من شده بود مصداق این دوبیتی زینب النسا:

عشق چون آید بَرَد هوش دل فرزانه را/دزد دانا میکُشد اول چراغ خانه را

انچه ما کردیم با خود هیچ نابینا نکرد/در میان خانه گم کردیم صاحبخانه را!

این نابینایی تاکی؟این خودمان را ب کوری زدن تا کی؟اینکه یکنفر داد بزند:عاغا ب پیر ب پیغمبر دوس داشتن تنها کافی نیست!اینکه بنشینیم دو کتاب از الیس مونرو بخانیم دو کتاب از کریستین بوبن دوکتاب از انا گاوالدا ک یکجایی توی حرفهاشان گفتند:"قدر این دوست داشتنها را بدانید.عاشق بمانید.این عشق و عاشقی یکبار امد دیگر نمی اید.آه ما چقدر بدبخت بودیم ک قدرش را ندانستیم پس شما قدرش را بدانید"وامثالهم...واقعن از این دست نوشته ها درس دوست داشتن بگیریم؟

راستش الان ک وضع و اوضاع دختران اطرافم را نگاه میکنم(چ تحصیل کرده,چ کتابخان,چ کتاب نخان, چ دیپلم ردی, همه در یک وضیت فکری و عقلی ب سر میبریم متاسفانه)فگر میکنم باید ب این جمعیت جو گرفته گفت:"عاغا کتاب نخان!بس است!تو از تمام ان کتاب کوفتی فقط قسمتهایی را میبینی ک گفته برو عاشق باش!اما توی ان کتاب کوفتی ک نگفته عاشق هر ادمی ک از راه رسید.حتا توی همان کتاب نگفته عاشق یک ادم خوب.فقط گفته برو عاشق باش.البته چیزهای خوب دیگری هم گفته,اما جوگیراتی هستیم ک فقط همان قسمت عشق و عاشقی اش را خوب میبینیم.بعد میرویم تنها و تنها ملاکمان را میگذاریم دوست داشتن.واقعن میشود یک نگاهی ب اطرافتان بندازید؟تعداد این ادمها با یک تقریب خوبی دارد ب 80-90 درصد هم نزدیک میشود.توی این80-90درصد دانش اموز دبیرستان هست.دانشجو ترم یک هست.دانشجوی سال اخر کارشناسی هست.دانشوی ترم دو ارشد هست.دانشجو سال اول دکتری هست و حتا دانشجوی سال اخر دکتری ک قرار است خیز بردارد برای استادیار شدن هم حتا هست!!

راستش چیزی ک حقیقتش برایمان کمی سخت است همان حرف جپ گامبردلا توی فیلم زیبایی برتر است:"نویسنده ها مینویسند.خیلی وقتها چیزهایی را ک مینویسند حتا خودشان قبول ندارند.خیلی وقتها چیزهایی را ک مینویسند دروغ است تا فروش کنند".یادم هست میگفت:ما نویسنده ها با فروش کتابهایمان امرار معاش میکنیم خب باید یک چیزی بنویسیم ک این کوفتی فروش کند!

یایید روی 4 تا جمله از اناگاوالدا,روی یک سط شعر از نذار قبانی , یک عمر زندگی مان را ب فنا ندهیم!فکر کنیم.درست تصمیم بگیریم.جوگیر نشویم.خودمان را ب کوری نزنیم.و درکنار همه اینها ب این فکر کنیم ما برای امدن و زندگی کردن یک رسالتی روی دوشمان هست.ب ان رسالت هم فکر کنیم بدنیست.


منبع این نوشته : منبع
کتاب ,عاشق ,مینویسند ,کنیم ,گفته ,کوفتی ,خیلی وقتها ,وقتها چیزهایی ,نگفته عاشق ,کتاب کوفتی ,کتاب نخان ,خیلی وقتها چیزهایی

خب راستش بلاخره آلن راستش را گفت!

Annie Hall 
وودی آلن یک دیوانه است.بدون شک آلن یک کارگردان و نویسنده ی فرویدی است(همانطور ک خودش ادعا میکند) ک برای گفتن از حقیقیت رابطه ها در فیلم آنی هال جسارت شیرینی ب خرج داده است.آنی هال داستان یک رابطه است.مثل تمام رابطه هایی ک یکهو شروع میشوند و یکروز هم تمام میشوند.اما اینکه چرا آنی هال -بقول بسیاری از منتقدان -بهترین فیلمی است ک وودی آلن تا ب امروز ساخته تنها بخاطر بازیها و فضای فیلم و  میزانسن ها نیست,تمام انها  بدون در نظر گرفتن دیالوگها و متن فیلم نامه تنها میتواند یک فیلم دم دستی خوش ساخت باشد و ن هیچ چیز دیگر.آنی هال حرفهای وودی آلن است در رابطه با رابطه های عاطفی,حرفهای یک کمدین و شومن عصبانی ک در ابتدای فیلم مغزتان را با دوتا جک میپزد و در انتهای فیلم تمام حرفش را با یک جک تمام میکند.رابطه هایی ک بقول نویسنده تنها یک جک تلقی میشوند و اینکه گاهی ما چقدر اسیر و نیازمند همین یک جک بی سر و ته میشویم.انقدر ک همین یک جک ما را عصبانی میکند.از کارمان اخراج میکند.والدینمان را غمگین میکند.شرایط روحیمان را بهم میریزد.اخرش دوست داریم قبول نکنیم ک آلن راست میگوید,زیر لب ب آلن فحش ناموس میدهیم اما خب راستش آلن اولین کسی بود ک درسال1977 با فیلم آنی هال و مخصوصن با همان جک اخر فیلم راستش را گفت!
           
                              

+الوی سینگر:ی جک قدیمی میگه:"یروز ی پسری میره پیش دکتر میگه آقای دکتر برادرم  دیوونه شده,همش میگه من مرغم.دکتر میگه خب چرا نمی برینش پیش ی روانپزشک؟پسر جواب میده:اخه ما ب تخم مرغاش احتیاج داریم!"این دقیقن نظر من درباره روابط زن و مرده!هممون میدونیم ک این رابطه ها پوچ و توخالی و مسخرن,اما خب راستش هممون توشون میمونیم چون  اکثر ما ب تخم مرغاش احتیاج داریم!

منبع این نوشته : منبع
فیلم ,رابطه ,راستش ,میکند ,تمام ,میگه ,احتیاج داریم ,مرغاش احتیاج ,دکتر میگه ,رابطه هایی ,مرغاش احتیاج داریم

خستگی چیز بسیار دردناکیست.

خستگی چیز عجیبی ست.عجیب تر از مرگ.عجیب تر از یکهو تمام شدن و ثانیه بعد نبودن.خستگی حتا چیز دردناک تریست.وقتی ادم میمیرد دیگر نیست.بقول زیتا ملکی ک یکجایی گفته بود مرگ عجیب است تویی ک تا همین پنج دقیقه پیش بودی دیگر نیستی و من میگویم خستگی از مرگ عجیب تر است.از مرگ دردناک تر است.تویی ک همیشه هستی در واقع اصلن نیستی.تویی ک چای مینوشی غذا میخوری.درس میخانی.کار میکنی.راه میروی.خرید میکنی.تو هستی انگار.. تو را میبینند.فروشنده ها ب تو تخفیف میدهند.زنها برایت دست تکان میدهند.حراست مجتمع مسکونی برایت سر تکان میدهد.مادرت نوازشت میکند.پدرت دوستت دارد.با برادرت دعوا میکنی.خاهرت دلش برای تو تنگ میشود و ب شمار ات زنگ میزند.پسری ک تو را دوست دارد تا خانه میرساندت.اما فقط یکنفر میداند فقط یکنفر میداند ک تو هستی اما روزهاست ک دیگر نیستی.و ان کَس همان خود است.خستگی چیز عجیبی ست.تویی ک در همه ی ثانیه ها هستی, راستش مدتهاست ک دیگر نیستی...


منبع این نوشته : منبع
خستگی ,هستی ,نیستی ,تویی ,عجیب ,میکنی ,دیگر نیستی ,یکنفر میداند

این زن بسیار حقیقی است...

                                    


                                         


                                           

نام عکاس:آینو کانیستو

از مجموعه عکس:بدون عنوان

کانیستو:من تمامی این تصاویر را ساخته‌ام، تصاویری که صحنه‌های داستانی آن را دوربین ضبط کرده است. خودِ من شخصیت‌های عکس‌هایم را بازی می‌کنم.فرد توی تصویر در حقیقت راوی داستان است، همان‌گونه که راویان در ادبیات حضور دارند. عکس‌های من خیالی هستند و من فضا و حال و هوای این شخصیت‌های خیالی را نشان می‌دهم. آن‌ها را خیالی می‌نامم چون در واقع آن‌ها از احساسات حرف می‌ زنند.تک‌عکس‌ها عنوان ندارند چون نمی‌خواهم آن‌ها را با نام و عنوان محدود و تعریف کنم.

همیشه در عکاسی سه چیز مرا مجذوب و مسحور خود کرده؛ جنبه‌ی فیزیکی کار، حضور بدن خودم در تصاویر و فضای دقیق مناظر پیش از لحظه‌ی نمایش.


پ.ن:آدرس کامل تصاویر


منبع این نوشته : منبع
آن‌ها ,خیالی ,تصاویر

دختری ک رفت تا دلش برای دنیای آدم بزرگها نگیرد.

انروز می اید.خوب میدانم.اگر از من بپرسند بعد از خدا ب چ چیز توی دنیا اینقدر محکم و استوار پایبندی ک اگر با بزرگتر ین پیشگو ها هم بخاهند خرابش کنند باورت نشود خاهم گفت:میدانم خوب میدانم ک بلاخره انروز می اید انروزی ک برای فراموش کردن غم های گُنده توی دنیای کوچک ادم بزرگها کوله ام را بندازم روی دوشم گوشه دفترچه بنفش ام را تا بزنم و بنویسم:میروم,میروم تا بیش از این دلم برای دنیای کوچک ادم بزرگها نگیرد...


منبع این نوشته : منبع
بزرگها ,دنیای ,میدانم ,بزرگها نگیرد ,برای دنیای ,دنیای کوچک

کاش های این متن را بشمر بگذار کنار روزهای رفته!

شاید باید اولش مینوشتم من از همه قانونها بیزارم.از دستوری ک قرار باشد تو دور بایستی و من تنها تماشات کنم بیزارم.اصلن من از همه چ کنم چ نکنم ها بیزارم.کاش انجایی ک نیوتن داشت قانون سومش را مینوشت بودم تا یکی میخاباندم زیرگوشش ک هیچوقت هیچ متن درشتِ مشکی با فونت 14 آریال هیچ کجا توی هیچ کتابی ننویسد هر عملی را عکس العملیست برابر با ان و در سوی مخالف.کاش هیچ عملی را عکس العملی نبود یا اگر بود برابر و در سوی موافق بود.کاش منکه درخیابان  کفایی با صدای نانسی سیناترا تکرار میکردم:he did not say goodbye تو با صدای لئونادرو کوهن توی همان خیابان کفایی در حالیکه از روبرو ب سمتم می امدی میخاندی:go We gather up our hearts and 

کاش دیدنمان ختم نمیشد ب روزهای دور.کاش رفتنت نزدیکتر بود.کاش هرروز همانروزی بود ک هوشمند عقیلی برایمان خاند و من صدایم را بلند کردم ک ایکاش نمیکردم.کاش هرروز فروردین بود کاش هرروز 11فروردین بود کاش هرروز 1تیر بود کاش اصلن هرروز15 اردیبهشت 95 بود.کاش هرروز فصل بهار بود.کاش هرروز همانروزی بود ک من از دور دیدمت صورتم را برگرداندم سمت دانشکده پزشکی و ده قدم جلوتر,از هول همه چیز از دستم ریخت روی زمین.کاش هر لحظه, لحظه ای باشد ک حرف تو نقل مجلس است.حتا حرفهای مضحک.حتا حرفهای تلخی ک ترنم از ما دو تا زد.کاش هرروز همانروزی باشد ک من توی پردیس7 منتظر سین بودم,امد و گفت:رفیقت را دیدم.مرد قشنگیست.با ابهت و چهارشانه.کاش هرروز دعواهای خرکی وسط باشد.کاش هرروز کارت خان کوچه شهیدعقدایی 10 تومن از حسابمان کم کند و هرروز همه اتوبوس ها مقصدشان دانشجوی4باشد.

امروز خاتم دکترروانشناسی امده بود وسط کلاس تا برایمان بگوید توی رابطه هایتان چنین کنید و چنان.و چقدر دوست داشتم بکوبم روی میز ک من نمیتوانم.برای من سخت است.برای من سخت است ببینم و سکوت کنم.برای من سخت است دوستش داشته باشم و خفه خون بگیرم.برای من سخت است دوستم داشته باشد و بگویم نه.من از نیوتن بیزارم.از همه راه هایی ک بگوید نکن بشین بتمرگ بیزارم.من از  قانون دوم ترمودینامیک کوفتی بیزارم.ک انرژی من ن از حالتی ب حالت دیگر میرود و ن از فکری ب فکر دیگر.انرژی من هرروز بیشتر از قبل تحلیل میرود.من هرروز بیشتر از روز قبل, ترم قبل, سال قبل انرژی ام تحلیل میرود و امروز ک انتخاب واحد ترم هشت هم تمام شد داشتم فکر میکردم چند روز دیگر میتوانم تو را از دور ببینم صورتم را برگردانم سمت یک دانشکده غریبه,کوله ام را روی دوشم سفت بگیرم و تا دانشکده نکبتی ام یک نفس بدوم...


منبع این نوشته : منبع
هرروز ,بیزارم ,میرود ,انرژی ,همانروزی ,دانشکده ,هرروز همانروزی ,تحلیل میرود ,هرروز بیشتر

je t'aime

کارت دعوتها روی میز نگارخانه.اس ام اس های نوشته شده و سند شده ب تمام ادمهای دوست داشتنی زندگی ام.از تو بین هیچ کارت دعوتی بین هیچ مسیجی بین هیچ خوش آمدی خبری نیست...
صدای لارا فابین کل اتاق را برداشته بود اما از تو هیچ خبری نبود!نامردیست اگر بخاهم این اتفاق دوست داشتنی را بخاطر نبودنت خراب کنم.بخدا ک نامردیست...اما بین این همه نامردی باز هم خبری از تو نبود...

منبع این نوشته : منبع
خبری ,دوست داشتنی

یک فیلم خوب ببینیم:)

کرامر علیه کرامر فقط یک فیلم نیست.برشی از یک زندگیست پر از صحنه ها و حرف هایی  ک تابحال در مورد مردها یا بهتر بگویم پدرها ب گوشمان نخورده است.یا اگر هم ب گوشمان خورده راحت از کنارش گذشتیم چون همیشه بر این باور بوده ایم ک مادرها برای بودن در کنار فرزندهایشان بهترند.مادرها نسبت ب پدرها والد بهتری هستند.من اینطور بودم و دیدن این فیلم,همذات پنداری کردن با پدر این فبلم و اشک ریختن با او توی این خودخاهی ام تاثیر زیادی داشت.این فیلم را دوست دارم بگویم ک لطفن همه ببینند.بازی های فوق العاده داستین هافمن,مریل استریپ و بخصوص پسربچه کوچک فیلم,فیلم برداری یکدست و تمیز,دیالوگهای زیباو موضوعی تکراری اما با چالشی جدید سبب میشود درست در لحظه ای ک ب انتهای فیلم میرسید دستهایتان را مشت کنید و توی دلتان با بغض ب کارگردان و بازیگرها یک خسته نباشید جانانه بگویید.                                               

                                                    


مارگارت:جوانا زن بسیار غمگینیه.بنظرم خیلی شجاعت داشته ک از این خونه رفته.

کرامر:جدن؟بنظرت چقدر شجاعت لازمه ک ادم بچه خودشو بذاره و بره؟


*این فیلم جای ساعتها صحبت دارد:)

"kramer vs kramer"-رابرت بنتون1979امریکا





منبع این نوشته : منبع
فیلم ,کرامر

کمی تغییر:)

تصمیم گرفته ام اینجا را کمی تغییر بدهم.ظاهرش را ن!مطالبش را.دوست دارم از فیلم ها سریال ها کتابها مجموعه عکسها و تمام چیزهایی ک برایم جالب بوده بنویسم.اصلا و ابدا هم ادم حرفهای گنده گنده و نقدهای سخت و کلمات قلمبه نیستم-اصلن بلدنیستم-اما دوست دارم برای فیلم عکس کتاب فقط چند سطری بنویسم تادوست داشتنی هایم را با شما هم شریک شده باشم:)


منبع این نوشته : منبع
دوست دارم